Sargiijeh

دوست دارم اینجا اون چیزهایی که ذهنم رو درگیر میکنن رو‌ بنویسم .

روز‌نوشت 2

نمی‌دونم با این که این نوشته هارو شب ها شروع میکنم به تایپ کردن، چرا اسمشون رو گذاشتم روزنوشت ولی خب اهمیتی نداره و چیزی که اینجا مهمه همینه که شما دوستان نوشته های منو میخونید و این لطفتون به من رو می‌رسونه
بگذریم
امروز یه روز فوقالعاده بدرد نخور و آشغال بودش. شبیه همین زندگی ای که دوست خوبمون انگار نکرده و سرشار از یه عالم روایت تکراری که برای خودم حتی نمی‌تونم  با بیانی نو بیانشون کنم. امروز یه روز بود که پر از یه عالم هیچ بود. ولی خب. باشگاه رفتم و این می‌تونه یه چیزی باشه که می‌تونه روز من رو متفاوت کنه پس خیلی هم عالی و خیلی هم خوب.

بگذریم.
امروز قرار بود که من برم و دنبال کار بگردم چوت احساس می‌کنم مدت‌هاست که باید این کار رو بکنم این که بیست سالم شده و منبع درآمدی از خودم ندارم رو نمی‌تونم بیشتر از این پشت این که دارم درس می‌خونم قایم کنم و باید برم سرکار ولی امروز با این که تصمیم گرفته بودم که حتما این کار رو انجام بدم ولی اونقدری طولش دادم که روز تموم شد و بعدش هم باشگاه رفتم و تمام. اصلا دنبال کار نرفتم که بخوام جایی کار پیدا کنم. هرچند داستان اینه که هرجایی میخوام توی این حرفه باریستایی بارتندری کار بکنم بهم میگن که شمارت رو بهمون بده ما باهات تماس می‌گیریم ولی خب هیچ جایی هیچ وقت قرار نیست که باهام تماس بگیره. اگه کسی نیرو بخواد و نیرو بگیره همون لحظه به اون بنده خدایی که میخواد براش کار کنه میگه که مثلا از فردا به مدت یک هفته بیا کارت رو ببینم اگه خوب بود کارت استخدامی نه این که بگه حالا شمارت رو بهم بده اگه دلم هووس نیرو کرد شاید در نظر بگیرمت.

نمی‌دونم ولی من با این سن کمی که دارم و تجربه ی دنبال کار بودن خیلی کوچیکی که دارم احساس میکنم که شمارت رو بهم بده/دارم باها تماس میگیرم بهت خبر میدم یعنی این که موفق باشی و توی این مغازه و بیزنس من جایی برای تو نیست.

چند جا رفتم نیروی خانم می‌خواستن چند جای دیگه هم گفتن که باهام تماس میگیرن ولی داستان اینه که این موضوع منو خیلی ناراحت کرد و دیگه دلم نمیخواد دنبال کار بگردم با این که نیاز خیلی فوری ای به یکمی پول دارم و باید پول در بیارم ولی میدونی دیگه داستان چیه.....
چی بگم؟
بگذریم.

ولی درکل این کارکردنه داره بهم یه استرس خیلی زیادی رو تحمیل می‌کنه چون توی این بازار بدرد نخور اصفهان اصلا جای رشد وجود نداره و همه هم دنبال یه کارگر ارزون قیمت هستن که تا می‌تونن ازش کار بکشن و بعدشم مثل یه آشغال طرفو با یدونه کارگر دیگه عوض کنن.

احساس میکنم نه تنها با حقوقی که داخل این بازار به آدم برای یه شیفت کار پیشنهاد میشه نه تنها نمی‌تونم زندگیم رو هندل کنم بلکه اصلا با وجود این قیمت ها اصلا و ابدا نمی‌صرفه و حقیقتا این هم یکی از دلایلی بود که این دنبال کار گشتن رو انقدر به تاخیر انداختم ولی در کل این که یکمی تنبل هم شدم اصلا و ابدا بی تاثیر نیست.

شاد باشید پیز دیگه ای برای نوشتن نیست
ممنون میشم وبلاگم رو دنبال کنید پست رو لایک کنید و نظر هم برام بذارید

روزنوشت

 

سلام. نمی‌دونم منو یادتونه یا نه.

من یه آدم خیلی خیلی غریبم که مدت زمان حضورم توی این پلتفرم اون‌قدری کوتاه بود که باعث نشد اینجا حتی بازدید خیلی زیادی بگیرم و بعد از این‌که یه مدت زمان خیلی خیلی کوتاه اینجا بودم بار و بندیلم رو جمع کردم و رفتم و به این خاطر رفتم و همه‌چیز رو هم با خودم بردم که یک رمان از اکسم نوشته بودم و این موضوع رو پارتنرم می‌دونست و از این‌که این رمان رو به عنوان یه رزومه نگه داشتم اصلاً راضی نبود و خب.

کاریش نمی‌کنیم و کاری هم نداریم؛ رفیق جان بگذریم.

من برگشتم اینجا تا برای خودم شروع کنم به نوشتن چیزهایی که توی روز ذهنم رو درگیر می‌کنه و گاه تا گاهی هم شاید توی یه تریبون دیگه که بعداً تصمیم می‌گیرم توی پلتفرم ایرانی باشه یا تلگرام، می‌خوام یه چنل بزنم برای ویس گذاشتن و تولید محتوا به شکلی دیگه جز این شکل متنی. ولی خب.

فعلاً دوست دارم با متن در خدمتتون باشم.

جونم براتون بگه که من سعی کردم دقیقاً با همین نام کاربری روی بلاگفا هم بنویسم، ولی بلاگفا خیلی بازدید زیادی نمی‌گرفتم؛ به خاطر این‌که الگوریتم زمانی‌ای که داشت خیلی خوب کار نمی‌کرد و ملت توی بلاگفا نمی‌دونم چرا ولی کامنت نمی‌ذاشتن. و خب من بیشتر برای این می‌نویسم که کامنت‌ها بهم گاهی وقت‌ها مشاوره بدن. برای این می‌نویسم که گاهی وقت‌ها آدم‌های دیگه به عنوان یه دوست بیان و راهنماییم بکنن و به جورایی دوست دارم برای خودم با این نوشتن یه اجتماع درست کنم، نه این‌که بخوام صرفاً بنویسم تا ماندگار بشه....

هر چند که من برای ماندگار کردن اون حالی که در حال تجربه‌اش هستم هم می‌نویسم و دروغی ندارم که بخوام در مورد این موضوع بگم... بگذریم.

توی صفحه «درباره وبلاگ» در مورد این صحبت کردم که به خاطر این اینجا اومدم، چون هزینه‌هایی که شاید توی این پلتفرم بخوام بپردازم قطعاً کمتر از هزینه‌هاییه که باید برای راه‌اندازی یه وبلاگ مستقل وردپرسی بپردازم.

تنها حُسنی که شاید یه وبلاگ مستقل وردپرسی داشته باشه اینه که می‌تونی خیلی خیلی زیاد رابط کاربری اون وبلاگ رو شخصی‌سازی بکنی و نگران این نباشی که پلتفرم/تریبونی که با زحمت ساختی رو ازت بگیره؛ ولی من اینجا سعی می‌کنم با توسعه دادن قالب‌های جدید و با حال برای خودم و صد البته برای کسایی که حاضر باشن قالب‌هام رو بخرن، داستان شخصی‌سازی رو تا حد زیادی راحت کنم و این مسئله رو پیش خودم از بین ببرم. به هر حال دیگه برای این پست بیشتر از این نمی‌نویسم.

این پست یه جورایی هم یه حالت تست بود و هم یه سلام دوباره به پلتفرم وبلاگ‌نویسی بلاگیکس.

خوش اومدید به این وبلاگ تازه تأسیس‌شده.

ممنون می‌شم وبلاگم رو دنبال کنید.

Designed by ttb✨💜